دهرود سفلی

روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد

مرد نمازش را شکست و گفت: مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم چرا این رشته را بریدی.

مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم، تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:




تاریخ: چهار شنبه 15 مرداد 1393برچسب:عاشق,
ارسال توسط ناصر پیکری